نویسنده: پی یر روسو
مترجم: حسن صفاری



 

در یکی از رومانهای کولت ایور Colette yver به نام «پسر عموهای متمول»، که ما را با لطف بسیار به اجتماع قبل از سال 1914 رهبری می کند، شخصیت اصلی کتاب ماشین بخاری است. از آنجا که این ماشین در خانواده مورد استفاده قرار می گرفت در حال اضمحلال است و اعضا و جوارح آن جز با نفس نفس زدن های شدید و حالت خستگی اشخاص ناخوش مزاج به حرکت در نمی آیند، خانواده ی نجیبی در خطر ورشکستگی است و تصاویر اجداد بزرگ خانواده، که در قاب عکس های زیبا جا داده شده است همه از خشم و وحشت به لرزه درمی آیند. ماشین بخار مزبور در این کتاب همچون موجود مقدس، اما دست و پاگیری، به نظر میرسد که سرنوشت تمام خانواده به هوس های آن وابسته است و هر بار که رئیس خانواده وارد دخمه ای می شود که ماشین در آن ها هیاهو و غوغا به پا کرده است، در خویشتن ترس و احترام فراوانی نسبت به آن احساس می کند.
ارزش تابلویی که به این طریق در معرض قضاوت، قرار گرفته است به خصوص از نظر توصیف زیبا و جالبی است که از اجتماعات بورژوازی اوایل قرن گذشته به عمل آمده است. شاید بعضی از خوانندگان این کتاب که هنوز یادگاری هایی از دوران قبل از جنگ اول بین المللی دارند، خاطراتی از ماشینی مشابه ماشین فوق داشته باشند.
خوب است منظره ی یکی از کارخانه های دوران گذشته، فی المثل آسیای مکانیکی بزرگی، را یاد آوری کنیم: دودکش عظیم این کارخانه سر به آسمان کشیده است، در مجاورت کارخانه توده ی بزرگی از زغال سنگ به نظر می رسد و در ساختمانی مجزا از کارخانه دستگاهی قرار گرفته است که به تمام تأسیسات مزبور حیات می بخشد؛ دستگاهی که دارای دیگ گرم عظیمی است، چرخ طیار آن 3 تا 5 متر قطر دارد و میله ها و تیغه های فولادی آن با کندی اشراف مآبانه ای در حرکت هستند. مکانیسین صالحی که سرا پایش از چربی و روغن پوشیده شده است نگهبان تغییر ناپذیر این خداوند پر توقع است. (1)
این توصیف کاملاً به ما نشان می دهد که، در نتیجه ی توسعه ی صنعتی در قرن نوزدهم، از یک سو تا سوی دیگر جهان در هر شهر و قریه ای مکرر با چه منظره ای می توانستیم روبرو باشیم. ماشین بخار ملکه ی تمام این کارخانه ها بود و با نهایت قدرت بر تمام این دستگاهها حکومت مطلق داشت، اما اگر صاحبان صنایع از این وضع مفتخر بودند و با غرور بسیار برابرهایی که از دود کارخانه ها تشکیل می شد، و دشت و صحرا را آلوده می ساخت، می نگریستند و دودکش های عظیم و کاروانهای بزرگی را که زغال به کارخانه می آورد و مازاد آن را خارج می ساخت، نماینده ی قدرت خود می دانستند، مهندسین با آنان توافق نداشتند و نگاه آنها بر این مناظر مفاهیم دیگری را دارا بود.

پی نوشت ها :

1ـ مؤلف در اینجا کلمه ی مولوش Moloch را به کار برده است و مولوش خداوند اقوام آمونیت Ammonites بود که کودکان را به درگاه آن قربانی می کرده اند. برای اینکه خواننده را با این توضیح سرگردان تر نکرده باشیم متذکر می شویم که اقوام آمونیت ساکنان قدیم سوریه و از نژاد سامی بودند که همواره با اقوام عبرانی زد و خورد می کردند و به دست شعیب قتل عام شدند و شعیب برادرزاده ی داود بود که به امر سلیمان کشته شد. «یادداشت مترجم»

منبع: روسو، پی یر، تاریخ صنایع و اختراعات، حسن صفاری، تهران: امیر کبیر، چاپ هشتم، 1390.